سيد محمد باقر برقعى
1519
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مهر مادر از مهر مادر است يكى داستان نغز * اكنون مجسّم آمده پيش نظر مرا زد مام خويش را پسرى ناخلف كه مام * گفتا شكست چون دل من دست و سر مرا قاضى از اين قضيه خبردار گشت و گفت * حكميست بهر آن پسر بدسير مرا بايد برهنه پاى ز آتش گذر كند * تا كس دگر نياورد اينسان خبر مرا مادر شنيد اين خبر از مخبرى و گفت * من دل شكستهام ز چه سوز جگر مرا فرزند من اگرچه مرا دست و سر شكست * نيروى قلب باشد و نور بصر مرا با دست خود بريد دو پستان من كه جاى * گفتا قدم به ديده نهد يك نفر مرا زان پيشتر كه پاى در آتش نهد پسر * ممنون خود كنيد از اين بيشتر مرا در آتش افكنيد دو پستان من كه جاى * گيرد به روى اين دو ، دو پاى پسر مرا فرزند پا نهاد به پستان و ناگهان * پستان به ناله گفت تو هستى ثمر مرا من درگذشتم از تو ، تو هم درگذر ز من * بگذار جاى پاى تو سوزد شرر مرا « رزّاقيا » به دفتر و ديوان چه احتياج * كافى است در زمانه همين يك اثر مرا چه مىكردم « گر از خون چشم و دامن تر نمىكردم چه مىكردم » * ز هجران آه و زارى سر نمىكردم چه مىكردم ز فرياد و فغان با چشم گريان در دل شبها * اگر گوش فلك را كر نمىكردم چه مىكردم به روز هجر خون دل نمىخوردم چه مىخوردم * به پاى دوست ترك سر نمىكردم چه مىكردم رياى يار جز افسانهاى باطل نبود امّا * گر اين افسانه را باور نمىكردم چه مىكردم گر از هجر بت سيمينتن سيمين بناگوشم * رخ خود را به رنگ زر نمىكردم چه مىكردم به رغم آسمان از دانههاى اشك بىپايان * اگر دامن پر از اختر نمىكردم چه مىكردم